تبليغاتX
هنرهای یک پرنده

امروز مصادف با  

 

 


شب یلدا 

شب یلدای تاریک و درازی است

مرا در هفت توی سینه رازی است

غمی پنهان لبی خندان دلی گیج

روانی مضطرب از پوچ و از هیچ

و چشمی خسته از شبنامه خواندن

به دنبال امیدی بهر ماندن

من و این حسرت یک خواب راحت

وصبحی دورشامی بی طراوت

من و حس گناهی زود کرده

دلی را سوی خود مجذوب کرده

من و این بار سنگین رفاقت

من و دریای جوشان سخاوت

من و ناراحتی افسوس اندوه

من و دل نا گرانیهای انبوه

رهی پر پیچ پر چاه و پر از سنگ

و من تنها ومن عاشق و من منگ

 Author To text  Morid Or جمعه سی ام آذر 1386  | Subject : | Link Subject|

Doll 


مي خواهم عروسک وار زندگي کنم تا اگر سرم به سنگ خورد نشکشند

تا اگر دلم را کسي شکست چيزي احساس نکنم

تا اگر به مشکلات زندگي برخوردم بي پروا به آغوش صاحبم که دختر کوچکي ست پناه آورم

اما نه ..... کاش همين انسان خاکي بودم اما سنگی به سرم نمیخورد

کسي دلمم نمیشکوند و مشکلات منو خورد نمیکرد ...
Doll

 Author To text  Morid Or پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386  | Subject : | Link Subject|

WHY 


نمي دانم چه مي خواهم خدايا - به دنبال چه مي گردم شب و روز

چه مي جويد نگاه خسته من - چرا افسرده است اين قلب پرسوز

ز جمع آشنايان مي گريزم - به كنجي مي خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تيرگي ها - به بيمار دل خود مي دهم گوش

گريزانم از اين مردم كه با من - بظاهر همدم و يكرنگ هستند

ولي در باطن از فرط حقارت - به دامانم دوصد پيرايه بستند

از اين مردم, كه تا شعرم شنيدند - برويم چون گلي خوشبو شكفتند

ولي آن دم كه در خلوت نشستند - به دامانم دو صد زشتی سپردند

دل من, اي دل ديوانه من - كه مي سوزي ازين بيگانگي ها

مكن ديگر ز دست غير فرياد - خدارا, بس كن اين ديوانگي ها
Why


اگر سوداي ليلي بر ســرت افــتـاده مجنون شو

كـــه هــر شهري به صحراي جنون دروازه اي دارد

 Author To text  Morid Or پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386  | Subject : | Link Subject|

Love Or Hate 

خواهم مرد

ای کسانی که مسئول مرگ من هستین

دوست دارم وقت مردنم چشمانم را باز بگذارید

تا همه بدانند چشم انتظار از این دنیا رفتم

دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند

دست خالی از این دنیا رفتم

مرا در تابوت سیاه بگذارید تا همه بدانند

هرچه سیاه بختی بود من کشیدم

قالب یخی بر سر مزارم بگذارید

تا با اولین طلوع خورشید به جای یارم یر سر مزارم آب شود

زیرا می دانم او از مرگ من نیز با خبر نخواهد شد

Love Or Hate

 Author To text  Morid Or چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386  | Subject : | Link Subject|

تنفر و دوست داشتن 

علاقه و محبت شديدي رو که سابقا" به تو ابراز ميکردم

دروغ بوده . چرند بوده . مزخرف بوده . در حقيقت نفرت من نسبت به تو

روز به روز بيشتر ميشه و هر چي بيشتر ميگذره بيشتر تورو ميشناسم

وبه دورويي و دروغگويي تو بيشتر پي ميبرم

اينو از صميم قلب و با تمام وجودم ميگم که بالاخره بايد

از هم جدا بشيم و به هيچ قيمتي حاضر نيستم که

روزي شريک زندگي تو باشم . گرچه 2518 روزه که ما با هميم ولي

تو همين مدت تونستم به طبيعت پست و فرومايه تو پي ببرم و

اگه عشق ما سر بگيره و ازدواج کنيم تمام عمر

از پشيماني نخواهم گريخت و اگر چه آشنايي ما پايانش جدايي بود ولي با اين جدايي بازهم

خوشبخت خواهم بود . حالا لازمه که بگم

اين موضوع رو هيچ وقت فراموش نکن و مطمئن باش

که اين متن رو الکي نمينويسم و چقدر ناراحت کننده است که اگر

باز هم بخواي در صدد آشتي با من باشي . ازت ميخوام

جواب اين متن رو ندهي چون جواب تو سراسر

دروغ و تظاهره ولي به ظاهر

محبت آميزه .و من تصميم گرفتم براي هميشه

تو و يادگار تلخ عشقت رو فراموش کنم چون ديگه اصلا حاضر نيستم

خودم رو راضي کنم که دوستت داشته باشم و شريک زندگيم تو باشي

دیونه دوست دارم میفهمی؟

حالا که اين متن رو خوندي و از من متنفر شدي از تو خواهش ميکنم که اين متنو از اول يه خط در ميون بخوني تا به محبت نهفته در قلبم پي ببري

 

* راستی باید بگم هنر به تنهايي دربردارنده مفهوم واقعی خلاقيت است.اما مفهوم عکاسی هنری در تارو پود واقعی خلاقيت و ابداع تنيده شده . در ضمن دید من نسبت به این عکس ها صرفا جنبه هنری داره نه جنبه غیر اخلاقی و انحرافی

در لغت نامه آکسفورد برای اين کلمه آمده : "هنر خلاقانه به ويژه در زمينه هنرهای بصری که بيشترين بها به ويژگی های زيبايي شناسانه و مفاهيم روشنفکرانه( از طريق اصول تصويری) داده شده است. "

اين شاخه از عکاسی زمانی دارای اهميت و ارزش واقعی هنری است که در معنای واقعی و خالصانه هنری از آن ياد شود.

اين شيوه عکاسی ويژگی های خودش را دارد و گاهی با علائق شخصی برخی از عکاسان و یا عقاید بینندگان جور در نمی آيد.

می توان ادعا کرد که کليه رشته ها و سوژه های عکاسی در اين بخش جای خود را دارند ولی با تغييرات محسوسی که ديد هنری به آنها می دهد، شکل می گيرند.



پرتره ، طبيعت و عکاسی از بدن و آناتومی انسان در اين سبک موضوعات ثابت محسوب می شوند.

نورپردازی در اين روش حرف اول را می زند و نگاه هر عکاس در نوع نورو زاويه آن نشان داده می شود.

 Author To text  Morid Or سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386  | Subject : | Link Subject|

جای خالی 

وقتی دوسش داشته باشی نمیتونی ترکش کنی

امان از اين حس ياغي سركش تب آلود شبانه ...

در دلم خالي بود

جاي خالي نبودت

حتي پيش تر از آنكه بيايي

از زمانهاي دور ...

و اين سالها

نبودت را قصه گفتم

براي كودك دل

جای خالی

تو برو پیچک من

که دل کوچک من نازچشمان تو را میفهمد

درد مبهوت ز لبخند تو رامیداند

حرف ناگفته ی لبهای تو را میخاند

توبرو پیچک من

تا من شب زده از پشت غبار اندوه

رفتنت را به دلم هدیه دهم

با دوچشم تر و بارانی خود

اشک دل خسته ی چشمان تو را بوسه زنم

توبرو پیچک من

فکرتنهایی این قلب مرا هیچ مکن

روی پیشانی من چیزی نیست

غیر یک قصه پر از بی کسی و تنهایی

پس برو پیچک من

پیش گلدان جدیدت خوش باش

منم اینجا با غمت می پوسم

توی تنهایی خود بی خیال دنیا

و چه شاید روزی

آیی و آن سبد اشک مرا برداری

خستگی پایان نیست

دیگرم راه درازی باید

که در آن هم جان نیست

با که گویم غم دل

بعد از آن کوچک سبد خسته و خشک

که نداند هرگز

هرگز از پیچک دل .................

 Author To text  Morid Or سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386  | Subject : | Link Subject|

آهوی وحشی 

و اينچنين بود که من با عشق آشنا شدم و چه کسي اينچنين آشنا شده است؟

نه گرم آتش، روشن از آتش بلکه عاشق خاطره گرما، شيفته ياد روشنايي!!!

هنگامي دستم را دراز کردم که دستي نبود

هنگامي لب به زمزمه گشودم که مخاطبي نداشتم و هنگامي تشنه آتش شدم که در برابرم دريا بود و دريا و دريا......!!!
Will

آهوي وحشي من

دلم برات تنگ شده

 Author To text  Morid Or دوشنبه بیست و ششم آذر 1386  | Subject : | Link Subject|

Love Story 

به گوشه تنهايی هايم می خزم

وقتی ديگر حتی نمی توانم به تو فکر کنم...

سال ها می انديشيدم

مرگ من روز مرگ تو فرا خواهد رسيد

ولی اشتباه بود

خسته ام ... بی آرزو ...و بی عشق...

به انتظار تماشای روزهای شادی تو

در آغوشی ديگر با لبخندی ناشناس تر از هميشه

کاش می توانست تو را شاد کند...

افسوس

دستانم هم ناشنوا زاده شدند

داستان عشق من هميشه ناگفته خواهد ماند...

Love

 

***

بیخیال بابا! ولش کن

من که همیشه متهم می شم! بذار همدیگه رو اذیت نکنیم

آدما خیلی فراموشکارن! خیلی ...............

فراموشی

 Author To text  Morid Or یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386  | Subject : | Link Subject|

این روز ها شایعه زیاد است 

جاده يا کوچه... راه يا بی راهه چه فرقی می کند

اين روزها شايعه زياد است

قاصدکی گفت به هوای من پا به جاده گذاشته ای

راست يا دروغ ...ديگر اشک در چشمانم حلقه نمی زند

نه از شادی ... نه از غم

اسمت را بارها روی بخار پنجره نوشتم

پرنده ای بی تاب نبودنت نشد

حتی برگی از چناری به زمين نيافتاد

هرگز اين چنين بی آرزو نبوده ام

سرد و بی وزن در آستانه ی رويايی که نمی دانستم با آمدنت به کابوس مبدل خواهد گشت

پريشان و بی حادثه به دوردست خيره می شوم

در اين انديشه که جز آمدن و ماندنت ... آيا آرزويی دارم؟

دستی نوازشگر شانه ام را لمس می کند

وحشتی نفس گير تنم را به لرزه می اندازد

آنچه در نبودنت ساخته ام با دختری که نفس سردش را در بناگوشم احساس می کنم سال هاست فاصله دارد

هيچگاه مرز کابوس و رويا را اینقدر موهوم احساس نکرده بودم

فاصله


يک دنيا فاصله ...تنها تا يک آغوش

روزها و شب ها خيره به سقف خالی

به دنبال ترک ديوار تا ناکجای رويا می روم و دست خالی برمی گردم

ابعاد دلتنگی را به لطف استوانه های شيشه ای و پوشالی از ياد می برم...

اسير دستانی نامرئی ... در سرمای جانکاه قلب خودم ... يک روز می ميرم...

مثل يک شاخه ی خشک دچار آينده ای مبهم ...

شاید روی درخت بمانم و سال دیگر سبز شوم ...

يا برف و باد زمستانی سرنوشت ديگری برايم رقم می زنند...

قدم در راه

 Author To text  Morid Or یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386  | Subject : | Link Subject|

فراموشی 

از عشق تو نفرت نصيبم شد

وقتي با نگاهي سرد به دردهائي كه بر جسم و روحم زدي مي انديشم

از عشق تو منزجر ميشوم

شايد حضور قلبت قربانگاه عشقم شد

اما آموختم كه عشق زميني جز دروغ چيزي بيش نيست

باش تا فراموش بشی ....

فراموش شو

هيچي نگو، حرفي نزن،حرف نگفته نداري - از دست تو خسته شدم بسکه بهونه مياري

تموم شد اون روزائي که دلم مي گفت دوست داره - طعنه هاتو مي بخشيد و مي گفت که عيبي نداره

منم ميشم مثل خودت يه نارفيق و بي وفا.........

 Author To text  Morid Or شنبه بیست و چهارم آذر 1386  | Subject : | Link Subject|

back 

مردم همگي شعر مرا زمزمه کردند

خواندند براي خودشان دکلمه کردند

اما تو چه..

ديوانه ترم کردي و رفتي

واقعاً رفتی؟

با قلم مي‌گويم

اي همزاد، اي همراه

اي هم سرنوشت

هر دومان حيران بازي‌هاي دوران‌هاي زشت

شعرهايم را نوشتي دست‌خوش

اشك‌هايم را كجا خواهي نوشت؟

 Author To text  Morid Or شنبه بیست و چهارم آذر 1386  | Subject : | Link Subject|

بخند عشق من 

یکم بخند برام! بخند عشق من ...
توكه تا ديروز هر وقت بيرون مي رفتي بايد توي ديزي خونه پيدات مي كردن و حالا مي ري كافي شاپ، منو مي خواي و سان شاين سفارش مي دي خيلي نفتي هستي!

توكه تا ديروز هر وقت مي خواستي كامپيوترتو خاموش كني دو شاخه اش رو از پريز برق بيرون مي كشيدي و حالا وبلاگ مي نويسي و در مورد سرعت شبكه نظر مي دي خيلي نفتي هستي!

تو كه تا قبل از كنكور مجازت ناصر عبداللهي و نهايت خلافت جواد يساري بود و حالا متاليكا گوش ميدي و لباس جنيفر لوپز در فلان كليپشو نقد مي كني خيلي نفتي هستي!

تو كه قبلاً اندازه بابات سبيل داشتي و چادر سر مي كردي و حالا ياد گرفتي نخ بندازي و مانتو سه شماره كوچكتر تنت كني خيلي نفتي هستي!

تو كه قبلاً ريشتو با قيچي پشم چيني كوتاه مي كردي و مي گفتي از اين كوتاهتر حرومه و حالا ژيلت ده هزار تومني مي خري و ريش انگشتي مي ذاري خيلي نفتي هستي!

تو كه تو دهاتتون به همه مي گفتي اوغور به خير و حالا به استاد مي گي گود مرنينگ خيلي نفتي هستي!

تو كه قبلاً اجازه نداشتي با پسر خاله نامحرمت حرف بزني و حالا فمينيست شدي و تا بوق سگ مثلاً روي مجله كار مي كني خيلي نفتي هستي!

تو كه دكتراي مهندسي نفت مي گيري وغير از چوب ميز مطالعه چيز ديگه اي نديده اي و هنوز شك داري نفت زرده يا زرشكي خيلي نفتي هستي!

تو كه تا ديروز ماهواره مي ديدي و تنباني مي پوشيدي كه بچه سه ساله تنگشه و با ماشين بابات تو جردن دنبال دختر بازي بودي و الآن گيتار رو حروم مي دوني خيلي نفتي هستي!

تو كه تا ديروز موهاتو از ترس شپش از ته مي زدي و حالا اونا رو گلد مي كني و هر وقت مي ري اميري نصفشونو از زير روسريت مي اندازي بيرون خيلي نفتي هستي!

تو بدبختي كه تا ديروز اينقدر GF داشتي كه اسمشونو يادت مي رفت و حالا هر جا دختر مي بيني هول مي شي و ياد كميته انضباطي مي افتي خيلي نفتي هستي!

تو كه مياي تو وبلاگ من و طوري راجع به قيافه و استيل من نظر مي دي كه انگار اومدم خواستگاريت خيلي نفتي هستي!

تو كه تا قبل از كنكور از شوهر كردن نا اميد شده بودي و حالا ده تا خواستگار داري خيلي نفتي هستي!

تو كه نگاه كردن به صورت دختر عموت رو گناه مي دونستي و حالا از بس لاس مي زني نمي ذاري طرف به ناهارش برسه خيلي نفتي هستي!

تو گاوي كه تا ديروز نمي دونستي دختر خوردنيه يا اسم يكي از خيابوناي شمال شهر و حالا عاشق همكلاسيت شدي و به خاطر اينكه جواب نه گرفتي مي خواي خودتو از برج بندازي پايين خيلي نفتي هستي!

تويي كه تا ديروز شعر حافظ رو بلد نبودي بخوني و حالا در مورد اثرات شعر فروغ در امنيت SQL Server كنفرانس ميدي و به شقيقه بندش مي كني خيلي نفتي هستي!

تو كه قبلاً فرق دامن شلواري رو با شلوار استرچ و تفاوت مانتو رو با آستين كتي نمي دونستي و حالا از آخرين مد شو لباس پاريس پايين تر نمي پوشي خيلي نفتي هستي!

تو كه تا ديروز خيال مي كردي با ريمل بايد دماغتو تميز كني و سالي يه دفعه مي رفتي حموم عمومي و حالا ماسك خيار استفاده مي كني و لنز رنگي مي زني خيلي نفتي هستي!

جنابعالي كه قبلاً فارسي بلد نبودي صحبت كني و حالا آدامس مي جوي و تهروني حرف مي زني و لهجه بقيه را دست مي اندازي خيلي نفتي هستي!

تو كه شماره چشمت از گداي كور محله تون هم بيشتره و به خاطر كلاس عينكتو نمي زني خيلي نفتي هستي!

تويي كه اينا رو خوندي و از فشار خنده دچار فتق شدي و حالا زورت مياد نظر بدي خيلي نفتي هستي!
بخند

توجه : نفتي يعني جامپ، يعني جهش از دروازه دولاب به سمت زعفرانيه و گاهاً بر عكس كه در اثر آن مادرت هم ديگه تورو نشناسه!
 

فقط میگین شاد بنویس خوب اینم شاد اما من با این ها حال نمیکنم

 Author To text  Morid Or جمعه بیست و سوم آذر 1386  | Subject : | Link Subject|

کاشکی 

کاش زودتر تور ا ديده بودم يا که صدايت را شنيده بودم - يا که در آغاز اولين من و تو را باهم آفريده بودند

کاش تمام فاصله ها پر ميشد يا که کودکيمان از اول ميشد - يا که چون دو پرنده مهاجر آغاز پروازمان يکي ميشد

کاش سايه نگاهت ميشدم يا که عطري در اتاقت ميشد - يا که چون آيينه بر ديوار نظاره گر روي ماهت ميشدم

کاش در آغاز هر نگاه در خيالت غرق ميشدم - ياکه در اولين حضور در ميان دستهايت آب ميشدم

کاش در آغاز هر غروب مرا در هر ستاره ميديدي - يا که در تاريکي هر شب مرا در آغوشت جا ميدادي

کاش در آغاز هر طلوع تو را در سپيده ميديدم - يا که خورشيد با دستانش تنت را به جاي من گرم ميکرد

کاش در اول هر ديدارمان زمان برايمان مي ايستاد - يا که هر دقيقه از ساعت به اندازه روزي مي گذشت

 

ای کاش

کاش در گذشت روزها مرا زياد نمي بردي

يا که به عمق هر خاطره مرا مي سپردي

مي سپردي ...

 Author To text  Morid Or جمعه بیست و سوم آذر 1386  | Subject : | Link Subject|

مرده هم نفس میکشد 

کی میگه مرده نفس نمیکشه

کی میگه نبض جسد نمیزنه

چشاتو یه دم به این جسد بدوز

ببین ایم مرده چقدر شکل منه

مرده ایم

 Author To text  Morid Or جمعه بیست و سوم آذر 1386  | Subject : | Link Subject|

می رقصد 

بزن مطرب که امشب دلبرم مستانه میرقصد

بت افسونگرم لب بر لب پیمانه می رقصد

بده ساقی شراب اتشین مست و خمارم کن

که امشب دلبرم در مجلس بیگانه میرقصد
رقص

 Author To text  Morid Or جمعه بیست و سوم آذر 1386  | Subject : | Link Subject|

نبودن 

شگفتا! وقتي بود نميديدم ، وقتي ميخواند نميشنيدم ...

وقتي ديدم که نبود ، وقتي شنيدم که نخواند ...!

چه غم انگيز است که وقتي چشمه اي سرد و زلال ، در برابرت ميجوشد و ميخواند و مينالد ، تشنه آتش باشي و نه آب

و چشمه که خشکيد ، چشمه که از آن آتش که تو تشنه آن بودي بخار شد و به هوا رفت و آتش ، کوير را تافت و در خود گداخت و از زمين آتش روييد و از آسمان باريد ، تو تشنه آب گردي و نه تشنه آتش ، و بعد ...

عمري گداختن از غم نبودن کسي که تا بود ، از غم نبودن تو ميگداخت
بودن و نبودن

مگر غرورها را براي آن نمي پروريم تا بر سر راه مسافري که چشم به راه آمدنش هستيم، قرباني کنيم؟؟؟

خدايا!!! تو از چشم به راه کسي بودن نيز محرومي...

 Author To text  Morid Or جمعه بیست و سوم آذر 1386  | Subject : | Link Subject|

پس کی از ذهن من میری بیرون؟ 

چقدر باید عذاب بکشم تا توی لعنتی از توی این ذهنم بری بیرون

چقدر باید بگم دیگه دوست ندارم تا خودت مثل بچه های خوب از زندگیم بری بیرون ....

دیگه دوست ندارم

برو فقط از زندگی منو و دستای من برو بیرون

دیگه نه خودتو میخوام نه عشق نداشتتو و نه حتی ترحمتو ، فقط برو

هر رفتنی رسیدن نیست ولی برای رسیدن باید رفت

اول بدون کیو میخوای چیو میخوای بعد عاشق شو... خسته شدم دیگه حالم از همه چی بهم میخوره

سایه ات مثل بختک افتاده روی زندگیم نمیذاره زنده باشم

نمیذاره زندگی کنم ....

برو

 Author To text  Morid Or جمعه بیست و سوم آذر 1386  | Subject : | Link Subject|

من دیگه از شما نیستم 

يکی پيپش رو روشن کنه .. به دودش احتياج دارم .. زيادی خسته شده ام

اين دفه شماهام جزوشين .. آره شما ها .. شمايی که اندازه تموم تنهائیام ادعا داشتين

هه .. کاش هيچ وقت نمی فهميدم شماها هم دوروغيد ..

اما فهميدم .. به بدترين نحوی که فکرش رو کنی

اين دفه تحميلی تو کار نبود ..اين دفه شما بوديد که ادعا میکرديد

از دوستی حرف میزديد .. تند و تند ..

اما خوب يه روزی مثل چند روز پيش .. وقتی رفيق صداتون میکنم

کلمه ای که ممکنه به جز برای يک يا دو نفر به کار نبرم .. بر میگرديد می گيد

مطمئنی من رفيق تو ام ؟!؟

و من خفه میشم

و میخام که هيچ وقت هم صدام در نياد .. میخام گم شم .. و ديگه نبينمتون

که يه روز مثل پنج شنبه .. نگيد .. فاشیست، تو توی همه جمع ها که وارد می شی .. همه ناراحتی هات رو انتقال ميدی

در حالی که خيلی مواقع .. بغض راه نفسم رو بست و هيچ نگفتم

يا تنهاييم تا بالا رسيده و باهاتون خنديدم .. در حالی که هر لحظه ممکن بود اشکام بياد پايين

و وحشتناک تر اينکه بعدش اضافه کنيد .. ما از ناراحتی تو ناراحت میشيم

هی .. همتون بس کنيد .. ممکنه آدم مزخرفی باشم .. اما اينقدا هم احمق نيستم

اين دفه تحميلی در کار نبود .. اما حداقل اين مضخرفات رو می تونستين جدای از اون جمع مسخره بهم بگيد

من از هيش کودومتون متنفر نيستم اما غلط بکنم يکی تون رو رفيق صدا کنم

يه رفيق يا شايدم دو تا رفيق دارم .. بسمه ..

شماها بريد سراغ دوستی های خودتون منم قاطی خودتون نکنين

من از شما نيستم .. آره

بهتره زور نزنی از من آدم منطقی يا عميق يا هر کوفت و زهرمار ديگه ای بسازی

يه بار گفتی راجع به من که آدم عميقی ام اشتباه کردی

خوب باشه .. اما الان تلاشت چيه ؟

بزار همونی که از من ساختی تو ذهنت بمونه .. بزار فکر کنی برخوردت با اون بدبخت درسته

من ديگه از شما نيستم ..

من از شما نیستم

 Author To text  Morid Or جمعه بیست و سوم آذر 1386  | Subject : | Link Subject|

زیبای 

تصور مي‌كنم اگر كسي روزي يك ربع ساعت، فقط در فكر زندگي خود باشد و بينديشد كه آن را اصلاح كند، هر روز از رندگي او بهتر از روز قبل خواهد بود. ولتر

اي بسا كسانيكه در تفسير و شرح مشكلترين كتاب‌هاي، علمي و فلسفي يد طولاني دارند ولي از نعمت‌ قرائت و فهم كتاب زندگاني محرومند. آناتول فرانس

زندگي دربائي است عجيب و حيرت‌انگيز كه از طوفان حوادث دائماً، متلاطم است و امواج آن دمبدم زير و رو مي‌شود. لرد آويب وري

آموزش و پرورش، البته مهم است ولي زندگي كردن خيلي مهم‌تر از آن است. بنابراين آموزش و پرورش صحيح بايد در مرحله‌ي اول، بهبودي وضع زندگي باشد. جان ديولي

براي زندگي فكر كنيد، ولي غصه نخوريد. ديل كارنگي

براستي چقدر زندگي زيبا و پر از نويد است؟، داستايوسكي

زندگی زیباست

راز شاد زيستن اين است كه بداني، بنـي آدم اعضـاي يكـديگـرند كه در آفـرينش ز يك گـوهر اند

 Author To text  Morid Or جمعه بیست و سوم آذر 1386  | Subject : | Link Subject|

گفتی 

گفتي هميشه در لابلاي سنگ هاي ناشسته به دنبال سبزه اي بگرد که همه او را لجن مي نامند

گفتي او هم زنده ست ! نفس ميکشد ؛ زنده است

هيچ کس نميداند ! لابلاي سنگها را ميگشتم و تو نگاه ميکردي

نيافتم ! آه کشيدي و غم در نگاهت نشست

نااميدي در چشمان خورشيدگونه ات طلوع کرد و من در آسمان حسرت تو غروب کردم

بخاطر تو ... لابلاي سنگ ها نشستم و آنقدر صبر کردم تا لجن شدم

با ديدن من , گل از گل روي تو شکفت

نفس کشيدم ! باور کردم که لجن هم زنده ست ! نفس ميکشد ؛ زنده است

لبخند زنان , خم شدي بروي من و تنها گفتي : نگفتم پيدا ميشود

شاد و سرمست از من روگردانيدي و رفتي

و شايد يادت رفته بود ... براي لبخند روي ماه تو بود ... که من هم لجن شدم

on Love

به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد

گر اعتمــــاد بر الطاف کـارساز کنيد

 Author To text  Morid Or پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386  | Subject : | Link Subject|

دریا 

آی دریا آی دریا

ساحلت مال من است

آبی صاف دلت مال من است

باز کن آغوشت را 

من سراپا شوقم

شوق پرواز و شنا

دوست دارم بپرم

از سر آبی تو

تا خدا پنجره ای باز کنم 

دریای من

 

 Author To text  Morid Or سه شنبه بیستم آذر 1386  | Subject : | Link Subject|

سی سومین 

چشم به هم زدی و شد سی و سومین پست

بدون کوچکترین تغییری در محتوای اولین و آخرینش

یکنواخت و دلگیر مثل همیشه

دلتنگم

دلتنگ خاک

بیش از هر زمان دیگر

آپا

فقط ســـوز دلم را در جـــــهان پـــــروانه میداند

غـــمم را بلـــــبلی کاواره شــــد از لانــه مـیـداند

نگویم چون زغیرت غیرمیســـوزد به حال مـــن

نــــنالم چون زغم یـــارم مرا بـــــــیگانه مـــیداند

به امیدی نشسـتم شــکوه ی خود را به دل گـــفتم

همی خــــــندد به من، او هم مرا دیـــوانه میداند

 Author To text  Morid Or سه شنبه بیستم آذر 1386  | Subject : | Link Subject|

من همینم که هستم 

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست

ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشاییست

مرا در اوج می خواهی ؟ تماشا کن تماشا کن

دروغ این بودم از دیروز ، مرا امروز حاشا کن

در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما

همه از من گریزانند ، تو هم بگذر از این تنها

فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم

دلم چون دفتر خالی ، قلم خشکیده در دستم

گره افتاده در کارم ، به خود کرده گرفتارم

به جز در خود فرو رفتن ، چه راهی پیش رو دارم

رفیقان یک به یک رفتند ، مرا با خود رها کردند

همه خود درد من بودند ، گمان کردم که همدردند

شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند

به سوی راه ویرانی ، پل پرواز من بودند

چیکار کنم هان؟

می دونی واسه تو هر آدم یه تجربه است

اگه از دستش بدی فقط یه تجربه کامل شده

اما واسه من که آدما برام تعدادشون کمه ، یکیشون یعنی خیلی

یعنی یه تجربه به اسم تمام روابطم

شایدم این مشکل منه

به هر حال این منم که نمی تونم روابط آدم وار برقرار کنم

این منم که دلم کف دستمه

صدای بارونم که میشنوم دلم تاپ تاپ میکنه

منم که احمقم

فلسفه باز نیستم

به خودم حق نمی دم

تو سپیدی من سیاهم

میدونی چی میخام بگم

میدونی من چی میگم

میدونی من میگم حقمه یعنی چی

میدونی مشکل از منه

تا همین جاشم مردونه بودی

و بدون که میدونم که میدونی کم آوردن تو برام به معنی نامردی نیست

برو خوش باش از این به بعد

می خوام آزاد باشی

دوست داشتم احمقانه های خودم رو با یه شعر تموم کنم

که آنسو نازنينی ... غنچه ای شاداب و صدها آرزو بر دل ... و اين سو........

 

 Author To text  Morid Or دوشنبه نوزدهم آذر 1386  | Subject : | Link Subject|

مسیح 

شب بعد از شام آخر ، مسیح چه شد؟

مسیح رفت، دم اش رفت ، حواریون رفتند

بعد از جمع یاران شب تاری بود، تلخ بود! مسیح مصلوب یا معدوم

هر چه هست یا بود ، حال دیگر نبود

شب سیاه ، دل پراز خالی، آنچه مانده یاد است، قاب است ، سکوت فریاد است

از فردای آن شب می خواری بد شد

شراب مسیح منع شد،جرم شد، حد شد

مسیح مصلوب ، خونین و عاشق

هر چه شد هر جا که هست یاد آخرین شب یاران با او مانده است

شام آخر

شبهای رویایی دروغ است چون هر شب تاریک است، غم بار است و پر از ترانه های درد است

پر از سایه های کوتاه و کلامهای دروغین است که انسان را یاد سرنوشت مردان اسیر در آغوش سایه ها می اندازد

سرنوشتم شب بود ،مهاجرت بود، شنلی قرمز بود

در جنگل های مبهم پریشانی نشسته ام و با خود میگویم : پس کی خواهم توانست یک انسان موفق باشم؟!

 Author To text  Morid Or دوشنبه نوزدهم آذر 1386  | Subject : | Link Subject|

آدمخوار 

قبایلی هم هستند که آدمخوارند و مسافر مهمان را کباب می کنند

شما اما از قبایل آدمخواران نیستید

به کلاس های تئاتر می روید ، شعر و احساس را می شناسید

و از قبایل آدمخواران نیستید

و قبایلی هم هستند که از گوشت پیران قبیله شان تغذیه می کنند

و از مسافران و غریبه ها می ترسند

شما اما حرمت پیرهایتان را نگه می دارید و از مسافران و غریبه ها ترسی ندارید

شما از قبایل آدمخواران نیستید

به نمایشگاه و رستوران های تمیز می روید ، لبخند می زنید و یکدیگر را می خورید

و از قبایل آدمخواران نیستید

آدمخوار

 

 Author To text  Morid Or جمعه شانزدهم آذر 1386  | Subject : | Link Subject|

تنهای تنها 

وقتي واقعيت ها , آدم را فريب بدهند چه کار مي شود کرد ؟

روزگاريست که حقيقت هم لباسي از دروغ بر تن کرده است و راست راست توي خيابان راه مي رود

عشق نشسته است کنار خيابان , کلاهي کشيده بر سر و دارد گدايي مي کند

و مرگ , در قالب دخترکي زيبا , گلهاي مریم مي فروشد

و شادي , در هيئت گنجشکي کوچک , توي سوراخي در زيرشيرواني , از ترس گربه خشونت , قايم شده است

و آدم ها , همان غورباقه هاي سرگردان مرداب تنهايي هستند

که شاد از شکار مگس هاي عمرشان شب تا صبح غورغور مي کنند

تنها

 

پگاه

دلتنگی هایم را برای تو می نویسم

دوست داشتنی ترین دوست نادیده ام

تویی که دیوانه وار با چشمانی دریده از خشم

تنهاییم را شانه می شوی

 Author To text  Morid Or جمعه شانزدهم آذر 1386  | Subject : | Link Subject|

Love 

دوسش داری؟

روزگاريست همه عرضه بدن مي خواهند

همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند

 Author To text  Morid Or دوشنبه دوازدهم آذر 1386  | Subject : | Link Subject|

Dont Lave Me 

»good love«

من به خوشنودی خود مینگرم

و به اینکه نفس عشق چه حالی دارد

و به اینکه تو چرا با همه شوق مرا میخانی

و به یک قهر مرا میرانی

من به یکرنگی این آیینه ها مشکوکم

که مرابا همه سادگی ام چون کلافی پر از گمراهی

چون مترسک پر از ویرانی

به هزاران گونه مثل یک هیچ نمایان کردند

من در این جا نفسم تنگ شده است

بس که گردا گردم پر از دیوار است

گر نبودی اینجا

گر دلت با دل من ساده و یکرنگ نبود

بی گمان غصه مرا میدزدید

میسپردم به خزان

در دو دستان توانای خزان میمردم

بی تو دستم سرد است

بی تو روحم چون موج بیقرار است

دلم در تپش و در شور است

با تو اما شادم

تو شبیه بادی

من شبیه بادبادک

تا تو هستی هستم

بی تو اما ورقی کاغذ و....هیچ

 Author To text  Morid Or شنبه دهم آذر 1386  | Subject : | Link Subject|

چه کنیم؟ 

دوسش دارم خدا

چی کنیم دیگه امید ما همین مونا خانومه خدا میدونه چقدر دوسش دارم با اینکه ازیت میکنه

*****

در شبان غم تنهايي خويش، عابد چشم سخنگوي تو ام

من در اين تاريكي، من در اين تيره شب جانفرسا، زائر ظلمت گيسوي تو ام

كاش با زورق انديشه شبي، از شط گيسوي مواج تو من

بوسه زن بر سر هر موج گذر مي كردم

كاش بر اين شط مواج سياه ، همه عمر سفر مي كردم 

من قامت تو را رقصیده ام

با نقش قلب تو ، تصوير مي كنم

 Author To text  Morid Or جمعه نهم آذر 1386  | Subject : | Link Subject|

For You 

I cant sleep at nights thinking of you

شبها از فکرت نمیتونم بخوابم

I cant get these thoughts out of my mind

نمیتونم فکرت رو از سرم بیرون کنم

What am I to do since I cant reach you

چکار کنم که نمیتونم به تو برسم

Oh separation separation painful separation

جدایی جدایی امان از جدایی

Its harsher than any pain separation

جدایی از هر دردی سخت تره

The dark nights are so long in your absence

در نبود تو شبهای سیاه طولانی تر هستند

I do not know where to go in the dark distance

نمیدونم این شبای سیاه رو کجا برم

The nights have injured my heart so much

این شبای سیاه زخمای زیادی را به دلم زده اند

Oh separation separation painful separation

جدایی جدایی امان از جدایی

Its harsher than any pain separation

جدایی از هر دردی سخت تره

Cherub

 Author To text  Morid Or پنجشنبه هشتم آذر 1386  | Subject : | Link Subject|

مونا دوست دارم 

مونای گلم

دلم واست تنگه ..... بهونتو ميگيره ... هي بهش ميگم ساكت ! نميفهمه!! آروم نداره

چرا اينهمه دوريم ؟؟؟

بازم جاي شكرش باقيه دو هفته يه بار كمترو بيشتر با هم چت میکنیم

مونا ماهيت داره ميمره .... داره غرق ميشه .

كاشكي آقاي خدا حواسش پرت شه من و تو با هم یخورده تنها بشیم يه چند سالی كنار هم زندگي كنيم.. صبح كه پاميشيم تا شب با هم باشيم .. با هم مسواك بزنيم ، با هم آرايش كنيم ... با هم تيپ بزنيم .. با هم فسنجون سوخته بخوريم .. با هم شبا تا صبح كار كنيم ...با هم از خنده ريسه بريم ... با هم با هم ..... با هم شيطوني كنيم ...

امشب كه بام چت کردی آرومم كردي مونا... راس ميگي هيچكي نميتونه نميتونه من و تو رو از هم جدا كنه ..نميتونه رفاقت قشنگمونو به خاطر حسادتاش خراب كنه ..... آدم حسابياشو پر كرديم .. چه برسه به يه گوش فراری

يا اون پنج انگشتي بي خاصيت  که نمرشو 10 گرفته پدر پسر شجاع هم براش يه ماشين جايزه گرفته ...... حالا هم مجبوره واسه بقيه قسطاي ماشين بره سر ساختمان كار كنه ..آره منظورم همون فرنود همون پينوكيويي زشت بيريخت كه فرق پرايد سياه و سفيد رو نميدونه ... تازه تو ماشينش ميخواد چوبلباسي بچبونه هركي ميره توش كتشو آويزون كنه دپايياشم دم در بذاره موقع پياده شدن بپوشه ...

یا همون آمنه که دوست خیلی خوبته من خیلی دوسش داشتم هنوزم دارم مثل یه خواهر دوسش دارم اما نمیدونم چرا نمی خواد من و تو با هم دوست باشیم شاید دلیل قانع کننده ای داشته باشه یا همون ارنیکا که فقط بلده بگه ولم کن تازشم همش فوش میده

آخرشم دوتايي ازدواج میکنیم... سرشو زير آب ميكنيم ... میریم سر کار یه كوك شل ميزنيم.... كليي حال ميكنيم .... نه؟؟؟ یا اصلاً یه کافی شاپ به سبک ایتالیای میسازیم تا اون موقع تو هم آشپزس یاد میگیری

مونا

از ته ته قلبم كه تو توشي دوست دارم.

یادته گفتی باید شاد بنویسم؟برای همین رنگ صورتی انتخاب کردم

 

 

 

 

 

 Author To text  Morid Or چهارشنبه هفتم آذر 1386  | Subject : | Link Subject|

18+ 

۱۸+

ایدز

طفلي معصوم اما جاندار ميان پدر و مادري بي جان و چوبي نگران وسرگردان است !

حتما مي پرسيد مگر مي شود از پدر مادر چوبين فرزند و جانداري متحرك بوجود آيد ؟

بله ! چون وقتي اين آقا وخانم آخرين دوست دختر و پسر خود را انتخاب كردند ، بناي ازدواج گذاشتند لذا بعد از مدتي بچه دار شدند و اين آقا " بابا " و آن خانم " مامان " شدند و اساس وبنيان خانواده ريخته شد ولي از شما چه پنهان پس از مدتي باز بابا و مامان ديروز هوس  ليلي و مجنون امروز را كردند و نهايتاً طلاق و بي طلاق خانواده از هم پاشيد.

 

 Author To text  Morid Or چهارشنبه هفتم آذر 1386  | Subject : | Link Subject|

Love 

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید - داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه ی بی سر و سامانی من گوش کنید - گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید

شرح این قصه ی جان سوز نگفتن تا کی - سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم - ساکن کوی بت عربده جویی بودیم

عقل و دین باخته ویرانه ی مویی بودیم - بسته ی سلسله ی سلسله مویی بودیم

کس در آن سلسله غیر از من و دلبند نبود - یک طرفدار از این جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت - سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت

اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت - یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آنکس که خریدار شدش من بودم - باعث گرمی بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او - داد رسوایی من شهرت زیبایی او

بس که دادم همه جا شرح پریشانی او - شهر پر گشت زغوغای تماشایی او

این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد - کی سر و برگ من بی سر و سامان دارد

چاره این است و ندارم به از این رای دگر - که دهم جای دگر دل به دل آرای دگر

چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر - بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر

بعد از رای من اینست و همان خواهد بود - من بر این هستم و البته چنین خواهد بود

پیش او یار نو و یار کهن هر دو یکیست - حرمت مدعی و حرمت من هر دو یکیست

قول زاغ غزل مرغ چمن هر دو یکیست - نخمه ی بلبل و غوغای زغن هر دو یکیست

این ندانسته که قدر همه یکسان نبود - زاغ را مرتبه ی مرغ خوش الحان نبود

چون چنین است پی کار دگر باشیم به - چند روزی پی دلدار دگر باشیم به

عندلیب گل رخسار دگر باشیم به - مرغ خوش نغمه ی گلزار دگر باشیم به

نو گلی کو که شوم بلبل دستان سازش - سازم از تازه جوانان چمن ممتازش

آن که بر جانم از او دم به دم آزاری هست - می توان یافت که بر من زدلش باری هست

از من و بندگی من اگرش عاری هست - بفروشد که به هر گوشه خریداری هست

به وفاداری من نیست در این شهر کسی - بنده ای همچو مرا هست خریدار بسی

Now

 Author To text  Morid Or سه شنبه ششم آذر 1386  | Subject : | Link Subject|

بی گناه 

برای تو دعا میکنم

شاد باشی و زیبایت مهربان و عزیزت از تو نفرت نخواهد

چه کار کنم غریب روزگاری است

و به قول همدم شب گریه های من

کسی جرمی نکرده گر به ما این روزها عشقی نمی ورزه

بهایی داشت این دل پیشتر ها که در این روزا نمی ارزه

بی گناه

 Author To text  Morid Or سه شنبه ششم آذر 1386  | Subject : | Link Subject|

مرگ 


پرندگان با چشمان كسي كه ميشناسم نگاهم ميكنند

صداي پروانه ها هشدار ميدهد از مرگ وقت

و سكوتي را كه از منقار جغدها فرو ميچكد خوب ميشناسم

پشت ميله‌های قفس همه اخم و تخم شيرهای گرسنه

و آزادی سگهايی كه زل میزنند بر چشمانم

زوزه گرگ و خودكشی شب‌پره همه و همه نشانه است

از کمک خواستن عزیزترین عزيزانم

لحظه رفتن ناگهان فرا رسيده است

تنهایی مرا در آغوش میگیرد

و قلبم دیگر نه می‌تپد و نه می‌كوبد

باید بروم

با باد سردی كه مي‌وزد

Morid

چيزي عوض نشده است

جسم نسبت به درد حساس است

بايد نفس بكشد، بخورد و بخوابد

پوستي ظريف دارد و خوني روشن زيرش

استخوانهايش شكستني است و مفصلهايش گسستني

در شكنجه دادنش همه اينها را در نظر بگیر هانی

چيزي عوض نشده است

جسم ميلرزد همان ‌طور كه قلب میمیرد

و شكنجه‌ها همانهايي‌اند كه بودند

و اين فقط زمين است كه كوچك‌تر شده

هر چه كه اتفاق مي‌افتد پشت همين ديوارهاست

و شاید شکنجه گر خود تو

چيزي عوض نشده است

و اين فقط مردم‌اند كه زياد شده‌اند

جرمهاي جديدي پديد آمده است كنار جرمهاي قديمي

جرمهاي‌ واقعي، تخيلي و گذرايي كه هيچ‌ كدام جرم شمرده نمي‌شوند اما همگي‌شان فرياد‌برانگيزند

فريادهايي كه بازتاب طبيعي جسمند

فريادهای معصومي كه بوده، هست و خواهد بود

چيزي عوض نشده است

شايد تنها ماسك، مراسم و رقصها

با اين همه هنوز تكان دستهايي كه سپر بلا مي‌شوند همان‌گونه‌اند كه بود

جسمي به خود مي‌پيچد، تكان مي‌خورد و رها مي‌شود

از پا درمي‌آيد و به زمين مي‌غلتد و زانو بغل مي‌كند

جسمي كه كبود مي‌شود، ورم مي‌كند و به خون مي‌نشيند

چيزي عوض نشده

MOna

 Author To text  Morid Or جمعه دوم آذر 1386  | Subject : | Link Subject|

 

(¯`'•.¸ MaD ¸.•'´¯)

'گاه گاهی قفسی می سازم می فروشم به شما تا با هرچه در آن زندانی ایست دل تنهایتان شاد شود.

2006-2007© by Fashistz