تبليغاتX
هنرهای یک پرنده

امروز مصادف با  

 

 


چرا؟ 

مامان بی مقدمه پرسید از رابطه یی که داری راضی هستی مشکلی نداری ؟

(میدونم خل بازی های من مجبورش کرده بپورسه)

گفتم نه مشکلی ندارم ( مجبور شدم کمی بیشتر توضیح بدم که خیالش راحت بشه)

اما گفت: پس چرا هم خودتو از سرگردونی در نمیاری هم اون بیچاره رو

چرا باهاش تموم نمیکنی ؟ مگه نمیگی تو رو خوب میفهمه، هم مسلک هم کیشین و از اینجور حرفا

پس مشکلت چیه ؟ خانوادش؟ درسش؟ موضوع چیه ؟

گفتم اتفاقا مادرش خیلی زن نازنینیه، مشکل درس هم نیس

سکوت کردم یک لحظه احساس کردم افتادم ته چاه وسط یک صحرا خشک و ساکت و تنها

تکونم داد، چته مادر ؟ هیچی مامان اون مشکلی نداره مشکل منم

گفتم و از کنارش بلند شدم

مطمئنم که باز نگرانیش بیشتر میشه اما چاره چیه

آسمون زیبا ..... چرا ... چرا دیگه منو نمیخاد ؟ ......

چرا؟

خاطرات را نگاه می کردم

و می گریستم

از بزرگی پوچی

و از رفتن آدم ها

و از ماندن چیزها

 Author To text  Morid Or یکشنبه سی ام دی 1386  | Subject : | Link Subject|

دزدي 

تو به من خنديدي

و نمي‌دانستي من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد

غضب‌آلود به من كرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتي و هنوز سالها هست كه در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تكرار كنان ميدهد آزارم

و من انديشه كنان غرق اين پندارم

كه چرا خانه كوچك ما سيب نداشت

 

 Author To text  Morid Or جمعه بیست و هشتم دی 1386  | Subject : | Link Subject|

پر پرواز 

پر پرواز ندارم

اما دلي دارم و حسرت درناها و به هنگامي كه مرغان مهاجر

در درياچه ماهتاب پارو مي‌كشند

خوشا رها كردن و رفتن

خوابي ديگر

به مردابي ديگر! خوشا ماندابي ديگر

به ساحلي ديگر به دريايي ديگر

خوشا پركشيدن خوشا رهايي

خوشا اگر نه رها زيستن مردن به رهايي

خیلی سخته به یه نقاش بگن نقاشی نقاشی تو نیست

 

آره اون نقاش منم

 

در ضمن من شیطان پرست نیستم

 Author To text  Morid Or سه شنبه بیست و پنجم دی 1386  | Subject : | Link Subject|

توبه 

توبه کردم که بنوشم لب ساقي و کنون

ميگزم لب که چرا گوش به نادان کردم

به لب هايم مزن قفل خموشي - كه در دل قصه ئي ناگفته دارم

ز پايم باز كن بند گران را - كزين سودا دلي آشفته دارم

بيا اي زن, اي موجود خودخواه - بيا بگشاي درهاي قفس را

اگر عمري به زندانم كشيدي - رها كن ديگرم اين يك نفس را

منم آن مرغ, آن مرغي كه ديريست - به سر انديشه پرواز دارم

سرودم ناله شد در سينه تنگ - به حسرت ها سر آمد روزگارم

بلب هايم مزن قفل خموشي - كه من بايد بگويم راز خود را

به گوش مردم عالم رسانم - طنين آتشين آواز خود را

بيا بگشاي در تا پر گشايم - بسوي آسمان روشن و عرش

بر آن شوريده حالان هيچ داني - فضاي اين قفس تنگ است, تنگ است

مگو شعر تو سر تا پا گنه بود - از اين ننگ و گنه پيمانه اي ده

بهشت و حور و آب كوثر از تو - مرا در قعر دوزخ خانه اي ده

مدادی , خلوتي, شعري, سكوتي - مرا مستي و سكر زندگانيست

چه غم گر در بهشتي ره ندارم - كه در قلبم بهشتي جاوداني است

شبانگاهان كه مه مي رقصد آرام - ميان آسمان گنگ و خاموش

تو در خوابي و من مست هوس ها - تن بوم و قلم گيرم در آغوش

 Author To text  Morid Or سه شنبه بیست و پنجم دی 1386  | Subject : | Link Subject|

خواهم رفت 

می روم خسته و افسرده و زار - سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا می برم از شهر شما - دل شوریده و دیوانه خویش

می برم تا که در آن نقطه دور - شست و شویش دهم از رنگ گناه

شست و شویش دهم از لکه عشق - زین همه خواهش بیجا و تباه

می برم تا ز تو دورش سازم - ز تو ای جلوه امید محال

می برم زنده به گورش سازم - تا از این پس نکند یاد وصال

ناله می لرزد می رقصد اشک - آه بگذار که بگریزم من

از تو ای چشمه امید محال - شاید آن به که ببرهیزم من

به خدا غنچه شادی بودم - دست عشق آمد و از شاخم چید

عاقبت بند سفر پایم بست - می روم خنده به لب خونین دل

می روم از دل من دست بدار - ای امید عبث بی حاصل

حسرت

رسم زندگي اين است‌

يک روز کسي را دوست داري

و روز بعد تنهايي

به همين سادگي!

او رفته است

و همه چيز تمام شده است

مثل يک مهماني که به آخر مي رسد

و تو به حال خود رها مي شوي

چرا غمگيني؟

اين رسم زندگيست

 Author To text  Morid Or یکشنبه بیست و سوم دی 1386  | Subject : | Link Subject|

دویدم 

حاجستم و واجستم

 

تو حوض نقره جستم

 

از همه دل بریدم

 

دل به کسی نبستم

 

دویدم و دویدم

 

به عمق شب رسیدم

 

یه چشم پاک و روشن

 

تو شهر شب ندیدم

 

پنجره ها رو بستم

 

پرده ها رو کشیدم

 

با غصه ای قدیمی تو خلوتم نشستم

 

حاجستم و واجستم

 

تو حوض نقره جستم

 

از همه دل بریدم

 

دل به کسی نبستم

 

من از تبار ابرم

 

از کسو کار بارون

 

رفیق پرسه و شب

 

تو خلوت خیابون

 

با این همه غریبی

 

حسرت و بی نصیبی

 

سحر ندیده هوشم

 

باد نخورده مستم

دهه محرم رو به همه تسلیت میگم

 Author To text  Morid Or جمعه بیست و یکم دی 1386  | Subject : | Link Subject|

دوستت دارم 

دوستت دارم

 

اگر قرار باشد که بمانم می دانم که دوباره به تو روی خواهم آورد

 

پس می روم اما می دانم همواره در هر قدم که بر می دارم

 

تو را بیاد خواهم داشت

 

و همواره تو را دوست خواهم داشت

 

خاطرات تلخ و شیرین تنها چیزی است که با خود خواهم برد

 

پس خدا نگهدار

 

برایم اشکی بریز من و تو می دانیم

 

من آنکسی نبودم که تو نیاز مندش بودی

 

با این وجود همواره دوستت خواهم داشت

 

آرزو می کنم زندگی با تو مهربان باشد

 

و امیدوارم هر آنچه که آرزو داشتی بدست آوری

 

برایت آرزوی شادی و خوشبختی را دارم

 

و فرا تر از اینها

 

برایت آرزوی عشق می کنم

 

و بدان که

 

من تورا دوست خواهم داشت برای همیشه

دوستت دارم

من نمیدونم باید دوست داشته باشم؟!!

یا

باید دوست نداشته باشم؟!!

آیا

میتوانم فراموشش کنم؟!!

یا

نمی توانم فراموشش کنم؟!!

 

 Author To text  Morid Or دوشنبه هفدهم دی 1386  | Subject : | Link Subject|

بدم می آید 

 

از وقتي سقف خانه مان چکه مي کند از باران بدم مي آيد

از وقتي مادرم پاي دار قالي مرد از قالي بدم مي آيد

از وقتي برادرم به شهر رفت و ديگر نيامد از شهر بدم مي آيد

از وقتي پدرم شبها گريه مي کند از شب بدم مي آيد

از وقتي دستان آن مرد سرم را نوازش کرد و بعد به پدرم سيلي زد از دستهاي مهربان بدم مي آيد

از وقتي سيل آمدو مزرعه را ويران کرد از آب بدم مي آيد و تنها خدا را دوست دارم

چون او باران را فرستاد تا مزرعه مان خشک نشود

چون او شب را مي آورد که اشک هاي پدرم را هيچ کس نبيند

چون او مادرم را برد پيش خودش که او هم گريه نکند

چون او به برادرم کمک کرد که برود تا آنجا خوشبخت تر زندگي کند

چون من دعا کردم و مي دانم دستهاي آن مرد را که به پدرم سيلي زد فلج خواهد کرد

چون او آفتاب را فرستاد تا مزرعه جوانه بزند

چون او سيل را جاري کرد تا گناه انسان را از زمين بشويد

خوشم میاید؟

و من تنها خدا را دوست دارم...

 Author To text  Morid Or دوشنبه هفدهم دی 1386  | Subject : | Link Subject|

بوسه 

لب من از ترانه می سوزد - سينه ام عاشقانه می سوزد

پوستم می شکافد از هيجان - پيکرم از جوانه می سوزد

من ز شرم شکوفه لبريزم - يار من کيست ، ای بهار سپيد؟

گر نبوسد در اين بهار مرا - يار من نيست ، ای بهار سپيد

برف

حسرت ... کلمه‌ي غريبي است ... نه عزيز جان

من ديگر حسرت ندارم

حتي حسرت بي‌قراري آن چشم‌ها (که نمي‌دانم) براي تو ...

تويي که نمي‌شناسم‌ات

 Author To text  Morid Or دوشنبه هفدهم دی 1386  | Subject : | Link Subject|

به من چه مربوط؟ 

به من چه مربوط که تئاتر زیباتره یا تکرار

به من چه مربوط تمام این چرندیات را گفتند از من زیباتر

که کلمات من تماماً مریضند و قرضی

و کلمات آنها قشنگند و جوشان

به من چه مربوط؟

به پناهی نیز نمی توان پناه برد که:

دم بر شقیقه می کوبد و شقیقه اش دو شقه می شود

بی آنکه بداند حلقه ی آتش را خواب دیده است

عقرب عاشق

نه عقربم من و نه عاشق

که عشق را جسارت خواهد و پاکی

به قول شاملو: پرواز ما پرپر زدن بود

پس حلقه ی آتش را نامربوط ترس-لرز زدم!

به من چه مربوط؟

هر چند نوشته های قبل را کامل پس نمی گیرم اما باز هم می نویسم

چون فهمیدم خودم را زیادی جدی گرفته بودم

و کسی نمی خواست پوزه ی من رو به خاک بماله

خودم بودم که کم آوردم

و به من چه مربوط

چون اصلاً مهم نبودم

مینویسم به یک دلیل قوی

هم چنان که هستم به همان دلیل

چون نوشتنم را [همچنان که بودنم] جدی نمی گیرند

و به من چه مربوط که کسی نمی داند خون-گریه را می نویسم گریه کردم

و سگ-لرز درد مشت دوخته شده به دیوار را می نویسم دلتنگم

به من چه مربوط که کم آوردم؟

من همینم که بودم

و این ادعا را باز مکررا بالا می آورم

باز هم می نویسم

نه با شوق و نه با هدف

می نویسم چون می نویسم

و نه می خواهم بنویسم و نه می نویسم که بخوانم

نه می نویسم که ببینم و نه می نویسم که بدانم

چه رسد به جمله های بالا برای سوم شخص جمع

نه سبک می شوم از نوشتن اما می گویم که همچنان هستم و مستم

اصلاً به من چه مربوط که فلانی میخاست از سر راهش بری کنار

که هرکسی را بهر کاری ساختند

به من چه مربوط؟؟؟؟؟؟؟
تئاتر

 Author To text  Morid Or شنبه پانزدهم دی 1386  | Subject : | Link Subject|

استاد 

استاد همیشه برام زنده ای

چه رنجی است لذت ها را تنها بردن

و چه زشت است زیبایی هارا تنها دیدن

و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن

تنها بودن در بهشت سخت تر از کویر است

به یاد استاد

امروز هفتمین روزی است که استادم

 

 جناب دکتر معین موسوی

 

 از برای همیشه چشم از جهان گوشود.

 

 خیلی دل تنگشم .

 

 خیلی باهاش راحت بودم

 

هر هفته سه شنبه ها با هم میرفتیم گردش

 

یادمه یک روز گفت:

 

من با صدای ماشین ها و پرندگان صبحگاهی

 

به همراه ساز دهنی ام آهنگ سازی میکنم

 

واقعاً با شکوه بود که مرا به مریدش خطاب کرد آنروز

 

مرید شخصیتی است که در ایتالیا عاشق استادش شده بود

 

من هم عاشقش بودم و لیکن از دو جنس مشابه هم

 

هنگامی پیانو می نواخت آرامشی در وجودم حاکی میشد

 

که هیچ چیز نمی توانست بر آن حس غلبه کند

 

و من توانستم سحر بین انگشتانش را بیاموزم

 

دو . ر . می . فا . سل . لا . سی

 

بشر دو نت کم دارد

 

تو . من

 Author To text  Morid Or جمعه چهاردهم دی 1386  | Subject : | Link Subject|

دیونه 

وقتی از آدما دلت گرفته باشه ولی هوس کرده باشی آدمی پیشت باشه

وقتی باید نقاشی بکشی و نشه چیزی کشید

وقتی نمی دونی واسه چی، چی کار باید بکنی اما فکر کنی که باید کاری کرد

وقتی نصفه شب در حالی که خسته ای خوابت نبره

وقتی حس کنی دوستاتم باهات غریبه ان

وقتی وبلاگ های favorite رو بخونی و هیچ کدومو نشناسی

وقتی روابط آدما اعصابتو خورد کنه و در همون حال روابط نداشتن آدما اعصابتو خورد کنه

وقتی قرص نخوری سرگیجه داری و وقتی قرص بخوری سر درد

وقتی 25 نفر بهت PM بدن و فقط به یه نفر جواب بدی

وقتی...
بازم تنها شدیم

اونوقته که باید یه نفس عمیق بکشی آه


بعدش یه کم خودتو کش بدی

بعد به ترتیب این کارو رو بکنی نصفه شب

زدن ریش - زدن ادکلن - کرم - ست کردن لباس

حالا همه رو در بیار

قرص - لخت لخت شو - لباس بپوش

قرص - لخت شو - فکر کن

On شو - همه ی گروه هاتو چک کن

حالا تو گوگل سرچ کن: من خرم

 حالا DC

سعی کن اسمای همه ی کتاباتو برعکس بخونی

حالا بزن پس گردن خودت بعد برگرد بگو کی بود؟

اونوقته که همه بهت میگن دیونه

 Author To text  Morid Or جمعه چهاردهم دی 1386  | Subject : | Link Subject|

Happy New Year 

کریسمس مبارک

Merry

Happy New Year

 Author To text  Morid Or سه شنبه یازدهم دی 1386  | Subject : | Link Subject|

پیامبر 

فکر میکنم

بی آنکه بفهمم فرشتگان بی حوصله وحی هایی را که از یاد برده اند کج کج به من قالب می کنند

و من هم با خمیازه ای از پی آن شروع می کنم به ابلاغ آن بر شمایان

آفتاب به مغز پوک مترسک نفوذ می کند

آری این است راز صورتک های پر نور

اگر کلاغان می دانستند که مترسک چه زیبا میخندید

کاش می دانست در این حالت چه خنده دار میشود

به هر حال می توانید مرا هرچه می خواهید بنامید

برای من چندان تفاوتی ندارد که

با انگشت اشاره به من اشاره می کنید

یا انگشت شست

یا انگشت وسط

می دانم که حس خوبی نسبت به ترکیب من ندارید

اما هرچه باشد پیامبری هستم که نمی توانید انکارم کنید

حتی اگر خدای نیز نبوت مرا از یاد برده باشد

کاش می توانستم برای نگاه نگران او کاری کنم

کاش معجزه ام دست خودم بود

حیف که مشیت خدای برای پیامبرانش سخت ترین هاست

کاش می توانستم!

کاش آنقدر جرئت داشتم که می توانستم بازی را قبل از آنکه در مرحله ی مبارزه بازنده شوم، تمام کنم

پیامبر

باید برنده شوم

 Author To text  Morid Or دوشنبه دهم دی 1386  | Subject : | Link Subject|

happy 

سلام

امروز یه فرشته بنام آمیرال تویه یکی از شهر های کشور خودمون

متولد شد که من از جانبه همه بهش تبریک میگم

آمیرال جان تولدت مبارک خواهر گلم

 Happy

به من گفتي که دل دريا کن اي دوست

همه دريا از آن ما کن اي دوست

دلم دريا شد و دادم به دستت

مکش دريا به خون پروا کن اي دوست

 

 Author To text  Morid Or سه شنبه چهارم دی 1386  | Subject : | Link Subject|

 

خيلي وقتها توي تنهائيم با خيال با تو بودن شعر هاي خودم رو برات ميخوندم

تو هم همييشه ميزدي زير خنده الان ميفهمم تنها براي خوشگذروني با من صحبت ميکردي

من رو بگو چقدر خوش خيالم با اين که اين رو فهميدم اما بازم دلم نميياد تنهات بگذارم

توي حسرتم ، اين رو تو به من بفهمون چرا اينقدر من دنبال تو هستم

اما تو منو ميسوزوني

براي اخرين بار ميگم

اي خدا کي ميشه برم تو سايه تو رو نبينمت

میدونم اونجام منو ول نميکني

Tanha

بارها ميخواستم رازي را كه مدتها در قلبم نگه داشته بودم برايت بازگو كنم

ميخواستم بگويم كه دوستت دارم اما نتونستم

هرگاه كه از كنارم مي گذشتي آرزو مي كردم اين راز بزرگ را در چشمان گريان من بخواني، اما افسوس

افسوس كه بي اعتنا از كنارم گذشتي

تا اينكه امروز قلبم را به دست گرفتم و خواستم برايت بنويسم كه

از تو و بي وفايي تو بيزارم

ولي وقتي قلم خود را از روي كاغذ برداشتم با شگفتي ديدم كه نوشته ام دوستت دارم

Love You

 Author To text  Morid Or سه شنبه چهارم دی 1386  | Subject : | Link Subject|

 

(¯`'•.¸ MaD ¸.•'´¯)

'گاه گاهی قفسی می سازم می فروشم به شما تا با هرچه در آن زندانی ایست دل تنهایتان شاد شود.

2006-2007© by Fashistz