تبليغاتX
هنرهای یک پرنده

امروز مصادف با  

 

 


ابر های سیاه 

خسته نمیشوم از این روزهای خسته،دربدری تمام میشود با این تن شکسته،ولی در افق خیالم نوری درخشید

از شب و تیره گی هایش واهمه ای ندارم،جایی پر از صفا را دستهای من میسازد،با وجود نگاهم سیاهی رنگ میبازد

با وجودم جغد شب وقت طلوع نمی بیند کور میشود،با طلوع من همیشه آسمان آبی می شود

ابرها کنار میروند خورشید ظاهر میشود،ابر سیاه جادو در دست من اسیر است،نمی گذارم سیاهی نور را از همه بگیرد

عکس فقط برای عضو ها هستند قابل نمایش میباشد

 Author To text  Morid Or چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387  | Subject : | Link Subject|

مسیح 

 

cherst

 

میخوام یه بار دیگه تموم سعیمو بکنم

شاد باشم و زندگی کنم

من همونم که میخاستم مسیحی واسه جهنم باشم

مسیح بودن رنج داره خوب ! مصلوب شدن داره

اونم با رای عزیزترینش یعنی یهودا

حالا که یهودام منو فراموش کرده باید بگردم یکی دیگه رو پیدا کنم

من بدون یهودا مصلوب نمی شم

آخه میدونی من از اون مسیحای زپرتی نیستم

من همونم که یه زمونی کلی حواری دور و ورم بود

 Author To text  Morid Or پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387  | Subject : | Link Subject|

گریه واسه سوی چشم خوبه 

شاید امروز یه روز متفاوت برام بود

 

طعمش با طعم روزهای دیگه فرق داشت

 

هم خوب بود هم بد

 

بوی خوبی میداد این روز

 

اما دلم بدجوری درد گرفت

 

نمیدونم چرا دلش گرفته بود

 

داشت گریه می کرد

 

بغض تو گلوش گیر کرده بود

 

داشتم خفه میشدم

 

صداش میلرزید و قلب من هزار تا میزد

 

دلم نمیخواست نمیخواست ناراحت ببینمش

 

آخ دوست داشتم پیشش میبودمو با موهاش بازی میکردم

 

صورتشو نوازش میکردم

 

براش لالایی میخوندم تا گریه نکنه و آروم بخوابه

 

بعد آروم بوسش میدادم و میومدم

 

داشت همینجوری گریه میکرد

 

بیضا گریه نکن گریه نکن

 

اشکتو نامحرم میبینه ها

 

اگه میخوای گریه کنی برو تو اتاقت

 

اونجا گریه کن تا خوابت ببره

 

گریه برای سوی چشم خوبه عزیزم

 

دوست دارم

دیگه نبینم با بغض حرف بزنی

 

 من نباشم کی تو رؤیا ، موهاتو ناز می کنه ؟


 کی با بالای شکسته با تو پرواز می کنه ؟


 راس بگو من که نباشم اخمای پیشونیتو


 کی میاد دونه دونه با حوصله باز می کنه ؟


 

 Author To text  Morid Or پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387  | Subject : | Link Subject|

زمین گرد است؟ 

 

قصه حکايتي داشت براي خود، عطر چراغ هاي گردسوز قديمي مي داد که سال ها روشن نشده بودند و حسرت به دل

زل زده بودند به چلچراغ هاي لوکس هزاره سوم

همه چيز زود تمام مي شد، جمله ها به سرعت به پايان مي رسيد و نفس ها حبس در سينه

احساس غريبي دارم اين روزها

دست و دلم روان مي نويسند و جمله ها را زود تمام مي کنند بدون حرف هاي هميشه اضافي

قدم که مي زنم ديوار ها با من راه مي افتند و تا ابرها بدرقه ام مي کنند

کسي نيست که دلش هوايي شده باشد و نداند باران کی میباره ؟

ردي سفيد از من، کشيده شده روي آسفالت خيابان؛ و امتداد آن زمين را دور مي زند و نمي رسد به آنجا که ايستاده ام

چرا گفتی زمين گرد است بیضا ؟

 

خستم

 

تورو خدا دست از سرم بردارین

 

التماس میکنم دست از سرم بردارین

 

خستم کردین با این نظر های که میدینو من مجبورم پاکش کنم

 

واقعاً خستم  تو رو خدا بیش از این منو نکوبونین

 

ممنون که نظر میدین

 

از شما ممنونم فاطمه خانم که نظر میدی هر چی تو دهنته میگی

 

و همینطور از تو ممنونم آقا بهزاد

 

آره من فاشیستم

 

از خود هم بدم میاد

 

اما لزومی نداره اینو به من بفهمونین

 

من نیازی به نظرات شما ندارم

 

خیلی های دیگه هستند که نظر میدن و من به نظرات شما دو نفر نیازی ندارم

 Author To text  Morid Or دوشنبه دوازدهم فروردین 1387  | Subject : | Link Subject|

دزد بی معرفت 

وقتي واقعيت ها , آدم را فريب بدهند چه کار مي شود کرد ؟

روزگاريست که حقيقت هم لباسي از دروغ بر تن کرده است و راست راست توي خيابان راه مي رود

عشق نشسته است کنار خيابان , کلاهي کشيده بر سر و دارد گدايي مي کند

و مرگ , در قالب دخترکي زيبا , گلهاي مریم مي فروشد

و شادي , در هيئت گنجشکي کوچک , توي سوراخي در زيرشيرواني , از ترس گربه خشونت , قايم شده است

و آدم ها , همان غورباقه هاي سرگردان مرداب تنهايي هستند

که شاد از شکار مگس هاي عمرشان شب تا صبح غورغور مي کنند

 

Love is

 

من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی

 

ولی با خفت و خواری پی شبنم نمیگردم

 

* راستی دزد در کشور ما زیاد شده و تهمت نا روا خیلی میزنند

 

 

 Author To text  Morid Or یکشنبه یازدهم فروردین 1387  | Subject : | Link Subject|

عشق 

این روزا خیلی خط خطیم

رنگ آسفالت زمین چمن

حتی کم رنگ تر

نمیدونم چرا این شکلیم

شبیه هویج بستنی

البته نه از اوناش که دیدی

یه استکان بستنی با یه کمی هویج رنده شده کنارش

مزش؟ ای... بد نیست ولی آدم نخوره بهتره

عمرا به پای بستنی میوه ایه پرتقالی نمیرسه

میدونی همیشه دلم میخواسته که تو یه روز تابستونی که زمین و آسمونش بعد از مدتها تصمیم گرفتن با هم هماهنگ باشن

در حالی که با عشقم بیضا روی زمین نشستم و دستشو گرفتم و داریم به آسمون نگاه میکنیم و دستامون از سرما بی حس شدن وانگشتای پامون سر شدن و صورتمون یخ زده بستنی میوه ایه پرتقالی بخوریم و با احساس شیرین تر از بستنی پرتقالی بهم بگیم دوستت دارم

 

آخ یعنی میشه؟

 

یعنی میشه واقعاْ

 

اگه بشه به همه بستنی پرتقالی با طعم توت فرنگی به شیرینی شربت آلبالو میدم

 

Love's

 

هميشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام

بس که اسم تو رو خوندم بوي تو داره نفسهام.

 

*اگه دیر به دیر آپ میکنم منو ببخشید.بوس بای

 Author To text  Morid Or پنجشنبه هشتم فروردین 1387  | Subject : | Link Subject|

چشم و دهن 

امروزه همه عرض بدن میخواهند

 

از یار فقط چشم و دهن میخواهند

 

عرض بدن

 Author To text  Morid Or شنبه سوم فروردین 1387  | Subject : | Link Subject|

 

(¯`'•.¸ MaD ¸.•'´¯)

'گاه گاهی قفسی می سازم می فروشم به شما تا با هرچه در آن زندانی ایست دل تنهایتان شاد شود.

2006-2007© by Fashistz