تبليغاتX
هنرهای یک پرنده

امروز مصادف با  

 

 


دزد بی معرفت 

وقتي واقعيت ها , آدم را فريب بدهند چه کار مي شود کرد ؟

روزگاريست که حقيقت هم لباسي از دروغ بر تن کرده است و راست راست توي خيابان راه مي رود

عشق نشسته است کنار خيابان , کلاهي کشيده بر سر و دارد گدايي مي کند

و مرگ , در قالب دخترکي زيبا , گلهاي مریم مي فروشد

و شادي , در هيئت گنجشکي کوچک , توي سوراخي در زيرشيرواني , از ترس گربه خشونت , قايم شده است

و آدم ها , همان غورباقه هاي سرگردان مرداب تنهايي هستند

که شاد از شکار مگس هاي عمرشان شب تا صبح غورغور مي کنند

 

Love is

 

من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی

 

ولی با خفت و خواری پی شبنم نمیگردم

 

* راستی دزد در کشور ما زیاد شده و تهمت نا روا خیلی میزنند

 

 

 Author To text  Morid Or یکشنبه یازدهم فروردین 1387  | Subject : | Link Subject|

 

(¯`'•.¸ MaD ¸.•'´¯)

'گاه گاهی قفسی می سازم می فروشم به شما تا با هرچه در آن زندانی ایست دل تنهایتان شاد شود.

2006-2007© by Fashistz