تبليغاتX
هنرهای یک پرنده

امروز مصادف با  

 

 


گریه واسه سوی چشم خوبه 

شاید امروز یه روز متفاوت برام بود

 

طعمش با طعم روزهای دیگه فرق داشت

 

هم خوب بود هم بد

 

بوی خوبی میداد این روز

 

اما دلم بدجوری درد گرفت

 

نمیدونم چرا دلش گرفته بود

 

داشت گریه می کرد

 

بغض تو گلوش گیر کرده بود

 

داشتم خفه میشدم

 

صداش میلرزید و قلب من هزار تا میزد

 

دلم نمیخواست نمیخواست ناراحت ببینمش

 

آخ دوست داشتم پیشش میبودمو با موهاش بازی میکردم

 

صورتشو نوازش میکردم

 

براش لالایی میخوندم تا گریه نکنه و آروم بخوابه

 

بعد آروم بوسش میدادم و میومدم

 

داشت همینجوری گریه میکرد

 

بیضا گریه نکن گریه نکن

 

اشکتو نامحرم میبینه ها

 

اگه میخوای گریه کنی برو تو اتاقت

 

اونجا گریه کن تا خوابت ببره

 

گریه برای سوی چشم خوبه عزیزم

 

دوست دارم

دیگه نبینم با بغض حرف بزنی

 

 من نباشم کی تو رؤیا ، موهاتو ناز می کنه ؟


 کی با بالای شکسته با تو پرواز می کنه ؟


 راس بگو من که نباشم اخمای پیشونیتو


 کی میاد دونه دونه با حوصله باز می کنه ؟


 

 Author To text  Morid Or پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387  | Subject : | Link Subject|

 

(¯`'•.¸ MaD ¸.•'´¯)

'گاه گاهی قفسی می سازم می فروشم به شما تا با هرچه در آن زندانی ایست دل تنهایتان شاد شود.

2006-2007© by Fashistz