تبليغاتX
هنرهای یک پرنده

امروز مصادف با  

 

 


ابر های سیاه 

خسته نمیشوم از این روزهای خسته،دربدری تمام میشود با این تن شکسته،ولی در افق خیالم نوری درخشید

از شب و تیره گی هایش واهمه ای ندارم،جایی پر از صفا را دستهای من میسازد،با وجود نگاهم سیاهی رنگ میبازد

با وجودم جغد شب وقت طلوع نمی بیند کور میشود،با طلوع من همیشه آسمان آبی می شود

ابرها کنار میروند خورشید ظاهر میشود،ابر سیاه جادو در دست من اسیر است،نمی گذارم سیاهی نور را از همه بگیرد

عکس فقط برای عضو ها هستند قابل نمایش میباشد

 Author To text  Morid Or چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387  | Subject : | Link Subject|

 

(¯`'•.¸ MaD ¸.•'´¯)

'گاه گاهی قفسی می سازم می فروشم به شما تا با هرچه در آن زندانی ایست دل تنهایتان شاد شود.

2006-2007© by Fashistz