|
|
امروز مصادف با
شک سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
و
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
*نمیدونم چرا اینجوری شدم
- چجوری؟
*دیگه حوصله هیچ چیز رو ندارم
به همه شکاکم
- حتی به خودت؟
*آره.حتی به خودم
دارم یه جورایی عوض میشم
حس میکنم لوله های قلبم داره میگیره هوا نداره
- خوب یه سرنگ بر دار توش پر هوا کن بزن به بدنت تا هوا داشته باشی
*اونجوری که میمیرم!!
-عیبی نداره بهتر از اینه که دیگرون رو اذیت کنی
*وای خدا.یعنی باید بمیرم ؟
- آره
*تاپل تو چی میگی؟بمیرم؟
تاپل:ـــــــــــــــــــــــــ
*تو هم که فقط نگام میکنی
حس میکنم پشتم یکمی سنگین شده.برای چی اینجوریه؟
- بزار ببینم.چیزی نیست داری بال در میاری
*یعنی میتونم پرواز کنم؟
- آره
*پس من میرم که بمیرم
Author To text Morid Or شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 | Subject : | Link Subject|
|
|
'گاه گاهی قفسی می سازم می فروشم به شما تا با هرچه در آن زندانی ایست دل تنهایتان شاد شود.
2006-2007© by Fashistz