چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست
ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشاییست
مرا در اوج می خواهی ؟ تماشا کن تماشا کن
دروغ این بودم از دیروز ، مرا امروز حاشا کن
در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما
همه از من گریزانند ، تو هم بگذر از این تنها
فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم
دلم چون دفتر خالی ، قلم خشکیده در دستم
گره افتاده در کارم ، به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن ، چه راهی پیش رو دارم
رفیقان یک به یک رفتند ، مرا با خود رها کردند
همه خود درد من بودند ، گمان کردم که همدردند
شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند
به سوی راه ویرانی ، پل پرواز من بودند

می دونی واسه تو هر آدم یه تجربه است
اگه از دستش بدی فقط یه تجربه کامل شده
اما واسه من که آدما برام تعدادشون کمه ، یکیشون یعنی خیلی
یعنی یه تجربه به اسم تمام روابطم
شایدم این مشکل منه
به هر حال این منم که نمی تونم روابط آدم وار برقرار کنم
این منم که دلم کف دستمه
صدای بارونم که میشنوم دلم تاپ تاپ میکنه
منم که احمقم
فلسفه باز نیستم
به خودم حق نمی دم
تو سپیدی من سیاهم
میدونی چی میخام بگم
میدونی من چی میگم
میدونی من میگم حقمه یعنی چی
میدونی مشکل از منه
تا همین جاشم مردونه بودی
و بدون که میدونم که میدونی کم آوردن تو برام به معنی نامردی نیست
برو خوش باش از این به بعد
می خوام آزاد باشی
دوست داشتم احمقانه های خودم رو با یه شعر تموم کنم
که آنسو نازنينی ... غنچه ای شاداب و صدها آرزو بر دل ... و اين سو........
Author To text Morid Or دوشنبه نوزدهم آذر 1386 | Subject :
|
Link Subject|